حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
556
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
به او داد و چون ركن الدّين بشرحيكه گفتيم در خيسار تحصّن اختيار نموده بود امارت حوزهء حكومتى آل كرت در حقيقت با فخر الدّين بود . فخر الدّين با وجود تمام حقوقى كه امير نوروز بر او داشت به تفصيلى كه پيشتر گفتيم عاقبت آن امير غازى را كه باعتماد همين سوابق بفخر الدّين پناه جسته بود دستگير كرده بقتلغشاه سپرد و قتلغشاه نوروز را در ذى الحجهء 696 كشت . سه سال بعد از اين واقعه فخر الدّين از فرستادن مالى كه بديوان خراسان تعهد كرده بود تخلّف نمود و با بعضى از ايلات راهزن سيستان هم كه مغضوب غازان خان بودند همدستى كرد غازان اولجايتو برادر خود را بدفع ملك فخر الدّين فرستاد ليكن چون اولجايتو بنيشابور رسيد فخر الدّين امان خواست و اولجايتو بعلّت آنكه بتسخير قلعهء هرات اطمينان نداشت بقبول صلح تن درداد ولى كينهء ملك فخر الدّين را كه ببىوفائى و بدعهدى مشهور بود از دل بيرون نكرد تا آنكه اولجايتو ايلخان شد و فخر الدّين از رفتن بحضور او براى عرض تبريك خوددارى نمود . اولجايتو يكى از سرداران خويش را با 000 ، 10 سپاهى بتنبيه ملك فخر الدّين فرستاد امّا اين سپاه كارى از پيش نبردند و سردار اولجايتو در 706 كشته شد . اولجايتو اردوئى ديگر مركّب از 000 ، 30 تن روانهء هرات نمود و در حينى كه اين لشكر بتسخير آن شهر مشغول بودند ملك فخر الدين مرد و سپاهيان مغول هرات را در ذى الحجّهء 706 گرفتند و بدستور اولجايتو امارت را بپسر فخر الدين سپردند و اين پسر ملك غياث الدّين لقب دارد . 3 - ملك غياث الدين ( 707 - 729 ) دورهء امارت اين ملك غياث الدّين كه با اولجايتو و ابو سعيد گاهى در صفا ميزيستند و گاهى نيز راه خلاف ميرفته واقعهء مهمّى ندارد جز اقدام او در قتل امير چوپان بتاريخ 727 كه تفصيل آن را سابقا مذكور داشتيم . سال بعد از قتل امير چوپان ملك غياث الدين بدربار ابو سعيد رفت تا مگر بازاء خدمتى كه بايلخان كرده بود مورد عنايتى بيشتر شود ولى بعلّت نفوذ بغداد خاتون التفاتى در حق او نشد و غياث الدين مأيوس بهرات برگشت و سال بعد مرد .